النسفي (مترجم: مجهول)
796
مدارك التنزيل وحقائق التأويل (تفسير النسفي) (تفسيرى نسفى) (فارسى)
بر وى منّت كرد به مسلمانى دادن ، وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ و تو بر وى منّت كردى به آزاد كردن ؛ يعنى زيد بن حارثه ، كه وى ترا پسر خوانده ؛ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ نگاه مىدار جفتت را ، يعنى زينب « 1 » بنت جحش را دختر اميّه بنت عبد المطّلب عمّهء مصطفى صلى اللّه عليه و سلم را « 2 » ؛ وَ اتَّقِ اللَّهَ و بترس از خداى ، و در وى بىرغبتى منماى . وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ و پوشيده مىداشتى در دلت آنچه « 3 » خداى تعالى ظاهر كرده بود ، و ترا از آنك وى زن تو شود خبر داده بود ؛ وَ تَخْشَى النَّاسَ و مىترسيدى از منافقان كه گويند زن پسر خواندهء خويش را نكاح كرد ، وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ و خداى تعالى اولاتر كه از وى ترسى و بكنى آنچه « 9 » بر تو مباح كرد . فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً چون زيد حاجت خويش از زينب روا كرد ، يعنى چندان بداشت كه رغبت بودش و به آخر رها كرد ؛ زَوَّجْناكَها وى را « 4 » جفت تو گردانيديم ، و به تو رسانيديم ؛ لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ تا بزه نبود بر مؤمنان ، در بزنى كردنى زنان پسر خواندگان . إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً چون شويان حاجات خويش از ايشان روا كنند ، و به اختيار خويش رها كنند ؛ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا و فرمودهء خداى تعالى كردنى است ، و طاعت « 5 » به جاى آوردنيست . ( 37 ) ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ نيست بر پيامبر بزهاى به كردن « 6 » آنچه « 10 » خداى تعالى بر وى « 7 » مباح كرد ، سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ همچنين بود حكم خداى تعالى در گذشتگان كه بزهاى نبود بر آنك نكاح « 8 » به جاى آورد ؛ وَ كانَ أَمْرُ
--> ( 1 ) - اصل : زينت . ( 2 ) - ن : « را » ندارد . ( 3 ) - ن : آنج . ( 4 ) - ن : و را . ( 5 ) - ن : طاعت وى - ت : مانند متن است . ( 6 ) - ن : به كرد . ( 7 ) - ن و ت : و را . ( 8 ) - ن و ت : مباحى . ( 9 ) - ن : آنج . ( 10 ) - ن : آنج .